مدرسه خوشبختی
6 : خودت را به خواب نزن بازگشت
6 : خودت را به خواب نزن گویند مردی بازرگان به نیت استراحت کردن وارد کاروانسرایی شد. کفش های قیمتی اش را زیر سرش گذاشت تا در نهایت امنیت و آرامش کمی بخوابد. هنوز خوابش نبرده بود که دو جوان پچ پچ کنان، وارد حجره او شدند. اولی گفت: بیا سکه های طلا را پشت آن جعبه بگذاریم و با خیال راحت به بازار برویم . دومی گفت: چرا بلند حرف می زنی!؟ اگر این مرد بیدار باشد و صدای مارا شنیده باشد چه؟ اولی گفت: کفش هایش را از زیر سرش بر میدارم اگر خواب نباشد مشخص می شود. بازرگان که سخنان آن دو را شنیده بود، تصمیم گرفت خودش را به خواب بزند. مرد اولی به آرامی کفش های بازرگان را از زیر سرش برداشت. دومی گفت: آری کاملا خواب است بیا این سکه های طلا را بگیر و زیر آن جعبه بگذار . بعد از رفتن آن دو مرد، بازرگان بلند شد و بعد از آنکه مطمئن شد آن دو جوان کاملا از آنجا دور شده اند به سراغ آن جعبه رفت ولی اثری از طلاها نبود و متوجه شد که تمام این حرف ها دروغی برای فریب دادن او بوده است تا در عین بیداری اش، کفش های با ارزش اش را بدزدند.
دوست خوبم! هیچ وقت در زندگی خودت را به خواب نزن و فکر نکن کائنات اعمال و رفتار تو را نمی بیند وگرنه مجبور به پرداخت تاوانی بس سنگین خواهی شد! مدرسه خوشبختی جایی است که چراغ هدایت گر درون تو را با کمک خودت روشن نگاه خواهد داشت و نمی گذارد موقعیت های فریبنده زندگی تو را از اصل آن، یعنی زندگی کردن دور سازد. حتی اگر از طریقی اشتباه به فکر کسب درآمد یا موقعیتی فریبنده هستی، قبل از آنکه فرصت ها بسوزند تو را از خطرات پیشه رو آگاه خواهد ساخت و درون تو را با ثروت های پاک و حلال و درآمد های پاک جهان هستی، همراه با سلامتی و آرامش آشنا خواهد ساخت. با من همراه باشید.


مجوز ها


مجوز یک
تعداد کاربران

155
شبکه های اجتماعی